دخترم آیسان

دفتر خاطرات دیجیتالی آیسان واحدی

مامانی داشت بهم عکسامو نشون می داد که یکی از عکسا خاطره خوبی یادم اورد.

من و امیرصدرا و امیرسینا با مامانامون رفته بودیم باشگاه انقلاب و قایق سواری کردیم.

خیلی خوش گذشت. یادم نیست کی بود...

فکر کنم تابستون سال قبل بودش.

این هم عکسامون:

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٧ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

نفس ها در سینه حبس شده. فردا همه ی بچه ها کاردستی شونو میارن، کاشکی مال گروه ما بهتر باشهخیال باطل

من دوست دارم کاری که فردا دوستم(نازنین) میاره بهتر از بقیه کاردستی ها باشه.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

امروز شنبه است و من مشغول درست کردن روزنامه دیواری هستم.چشمک

ما توی مدرسه تشکیل گروه دادیم و مشغول درست کردن کاردستی هستیم.

اسم گروه ما فرایان است که تشکیل شده از من ،نازنین ،ایلین و زهرالبخند

هر کدام از گروه ها باید در مورد ورزش مطلبی بیاورند و آن

را روی مقوایی که دارند بچسبانند.

ما مطلب مون در مورد بسکتبال هست و مقوامون به شکل توپ بسکتبال هست نیشخند

ما اینقدر کارمون خوشگله که مطمین هستم که ما میبریم و از همه بهتریم.بغل

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

سلام من ایسان هستم چشمک

من از امروز خودم این وبلاگ رو اداره میکنم و تمام خاطراتم رو اینجا مینویسمقلب

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۳٠ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

تولد ده سالگی آیسان با بقیه تولدهاش فرق داشت. سوال

با بهترین دوستاش و خانوادگی رفتیم رستوران تبریزی در میدان مهران. تازه قبل از رستوران، آیسان با بابایی و دوستاش (علی و بهار قلی زاده) به سرزمین عجایب رفتند و کلی تفریح کردند.

در ضمن آیسان یه دوچرخه خوشگل از مامان باباش هدیه گرفت.

 

از سمت راست: بهار، بابایی و آیسان

اینم هم هدیه تولد ده سالگی آیسان 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۳٠ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

مدتیه که من دیگه نمی رسم در این وبلاگ مطلبی قرار بدم. ناراحت

خیلی از دوستان از من پیگیری می کنند که چرا بروزش نمی کنم.

دیروز تصمیم گرفتم مسئولیت نوشتن در این وبلاگ رو به خود آیسان انتقال بدم.

دیگه بزرگه شده و اتفاقا قلمش هم خوبه قلب

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۳٠ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

تولد آیسان 30 فروردین 83 است که امسال روز پنج شنبه 29 فروردین با حضور همکلاسی هاش براش تولد گرفتم.

چقدر بچه های این دوره زمونه شیطونند ها خوشمزه

راستی مدل کیک شو خودش انتخاب کرد.

این یه عکس دسته جمعی از بچه ها:

کمی نزدیکتر:

اینجا هم با سارا (دختر داییش) و آیلار (همسایه):

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٥ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

در روز 17 اسفند 91 حسابی تو کرج برف اومد و مدرسه ها تعطیل بود.

آیسان هم با آیلار و آرال (بچه های همسایه) برف بازی کرد و با هم یه آدم برفی خوشگل درست کردند. چشمک

(من باید زودتر این عکس ها رو آپلود می کردم نه اینکه توی این گرمای بهاری!!!از خود راضی)

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٥ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

 اواخر اسفند 91 مراسم جشن تکلیف آیسان بود.

کلی خوشحال بود و حس خوبی داشت قلب طوری که از عکس هاش هم معلومه:

از مدل چادرهاشون هم خیلی خوشش اومده بود.لبخند

ماکت کعبه را درست کرده بودند و دونه دونه بچه ها در کنار اون عکس می گرفتند.

مثل فرشته هان ...قلب

این هم عکس کیک شونه

سجادشو باز کرده و داره نماز می خونه ماچ

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٤ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()

ما 23 تا 26 آذر یه سفر به کیش رفتیم که به آیسان خیلی خیلی خوش گذشت.نیشخند

دوست داشت زیاد اونجا بمونه چشمک چون هم هواش خوب بود و هم می تونست یک عالمه دوچرخه سواری کنه.

تازه بولینگ هم بازی کرد:

کلی هم توی باغ پرندگان کیف کرد لبخند

هم عقاب روی دستش نگه داشت و هم طوطی، تازه متصدیان باغ پرندگان سریع ازش عکس گرفتند و روی بشقاب تزینی چسبوندند:

اینم عکس دسته جمعی ما در باغ پرندگان

:

اونجا سیرک هم داشت و با یکی از دلقک های سیرک عکس دسته جمعی گرفتیمدلقک

خلاصه به آیسان حسابی خوشگذشت.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٢ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط آرزو گودرزی نظرات ()


Design By : Pichak