خداحافظی با مادر بزرگ

همه ما روز چهارشنبه 23 فروردین با مادربزرگ (ننه من) خداحافظی کردیم. آیسان ننه را خیلی دوست داشت و خیلی براش گریه و بی تابی کرد. گریه

دائما می گفت: یعنی مامانی ما دیگه ننه رو نمی بینیم؟! آخه من دلم براش تنگ میشهناراحت یعنی الان ننه خدا رو می بینه؟افسوس

یکبار به من گفت: مامانی خوش به حالت، تو بیشتر ننه رو دیدی و پیشش بودی و من فقط 8 سال پیشش بودم...

بعد از تمام شدن مراسم هم گفت:مامانی ببخشید که من کم گریه کردمناراحت

ولی واقعا همه از اینکه یه دختری به این کوچولویی اینقدر گریه می کنه متعجب شده بودند.

بعضی وقتها آیسان پفک می خرید و با ننه دوتایی می خوردند.

حتی با هم کارت بازی می کردند...

 

این هم آخرین عکسی که آیسان با ننه در 2 فروردین 91 گرفته:

/ 3 نظر / 21 بازدید
آزاده

الهی قربون آیسان بره خاله آزیش. ننه واسه هممون عزیز بود. چون دلی ژر ز مهربونی و عشق داشت. منم به قول آیسان دلم براش تنگ میشه... حتی الان بعد دیدن عکس ننه ی عزیزم چشمام پر اشکه...همیشه تو ذهنمی تو قلبم. خدایا روحشو همیشه شاد نگه دار.. الهی آمین.

omid

با سلام ضمن عرض تسلیت به شما دوست گرامی منو از بابت کوتاهی که مرتکب شده ام ببخشید.متاسفانه اصلا با خبر نشده ام.خدایش رحمت کند آمین. خدا آیسان عزیز وفهیم را برا شما نگهدارد.

مامان محمدهانی

خدا بیامرزه....میخواستم بگم آیسان خیلی خوشگله.اینو بهش بگین...من خیلی دوسمش میداشتم....