دخترم بزرگ شده دیگه ...

امروز صبح آیسان اومد تو اتاقم و گفت: مامانی خیلی گرسنمه بیدار شو دیگه...

بهش گفتم: خودت هم می تونی صبحانه بخوری. دیگه بزرگ شدی ها شیطان

کمی فکر کرد و گفت: باشه مامانی، پس شما اصلا نیایید آشپزخونه تا من صداتون کنم

آخ جون بازم یه کمی خوابیدم خواب

 خمیازهخواب

بعد از نیم ساعت من و علی رو صدا کرد: بیایید صبحونه آماده است.

وای خدای من ، این وروجک چیکار کرده تعجب

ببینید:

قربونش برم خواسته سلیقه به خرج بده:نیشخند

  •  ذرت رو کنار نون کماج (نان صبحانه همدانی) گذاشته!
  •  هویج خورد کرده و توی یه بشقاب کنار پنیر گذاشته!
  •  کره رو چند قطعه کوچولو بریده و توی بشقاب ها گذشته!
  •  توی سه مدل لیوان شیر ریخته تازه  با سه مدل نی! (گفت: مامانی توی لیوان مردونه نی سبز گذاشتم. توی لیوان تو که شیشه ایه نی شیشه ای. تو لیوان بچگونه هم نی صورتی)
  •  فقط دو تا دونه مربای گیلاس تو کاسه ریخته با یک عالمه شربتش!

خلاصه سلیقه دخترم توی تزئین کردن بد نیست. یه آدمک با کره، پنیر، ذرت و هویج تو بشقاب درست کرده بودماچ

/ 5 نظر / 17 بازدید
ح.ش

ماشاا... بسيار قشنگ درست كرده.

تكتم

[لبخند]

مليحه

خداي من آرزو, اشك تو چشام جمع شد, نكشتي اين وروجكو

مژده

فوق العاده است خدایی. بزرگ بشه چی می شه. نتیجه گیری اخلاقی اش هم اينکه خيلي کارا ازش بر مياد و مامان و باباش مي تونن رو کمکش در امور منزل حساب کنن.

mina

سلام. کجایی یه مدته نیستی؟